جوک های سیاسی

آوریل 20th, 2012

يك روز يك پسر كوچولو كه مي خواست انشاء بنويسه از پدرش مي پرسه: پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟

پدرش فكري مي كنه و مي گه: بهترين راه اينه كه من براي تو يك مثال در مورد خانواده خودمون بزنم كه تو متوجه سياست بشي. من حكومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي كنم. مامانت دولت هست، چون كارهاي خونه رو اون اداره مي كنه. كلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب كار مي كنه و هيچي نداره. تو روشنفكري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي. داداش كوچيكت هم كه دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي كه منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فكر كني.

پسر كوچولو نصف شب با صداي برادر كوچكش از خواب مي پره. مي ره به اتاق برادركوچكش و مي بينه زيرش رو كثيف كرده و داره توي گه خودش دست و پا مي زنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هركاري مي كنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق كلفت شون كه اون رو بيدار كنه، مي بينه باباش توي تخت كلفت شون خوابيده و داره ترتيب اون رو مي ده. مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه.

فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي گه: بله پدر، ديشب فهميدم كه سياست چي هست. سياست يعني اينكه حكومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده، در حالي كه دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفكر هر كاري مي كنه نمي تونه دولت رو بيدار كنه، در حالي كه نسل آينده داره توي گه خودش دست و پا مي زنه.

متن پيام تبريك حضرت آيت‌الله جنتي به جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، رئيس جمخور منتخب و محبوب ملت ايران اسلامي:
اي قشنگتر از پريا… تنها تو كوچه نريا… اصلاح طلبا دزدن كاپشن ‌ِت رو ميدزدن …!!

 يك مقام آگاه اعلام كرد به علت قرار گرفتن ايام هفته در بين 2 جمعه ايران كلا تعطيل است.

 

 

راههای تشخیص دختران ایرانی:
1. هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست.
2. موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش دارد.
3. پاپا جانشان خیلی پولدار است و هرگز نشده چیزی بخواهند و برایشان تهیه نشود.
4. وقتی از کنار هم رد می شوند هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند.
5. تمام زیور آلاتشان طلا و جواهرات اصل است.
6. هیچ آدرسی را بلد نیستند چون همیشه با آژانس این ور آن ور می روند.
7. همیشه برای تو یک ساعت بیشتر وقت ندارن.
8. تا قبل از ازدواج هرگز ابروهایشان را بر نمی دارند.
9. همیشه تو اولین نفری هستی که باهاشون دوست شدی.
10. هر وقت باهاشون دوست شدی دو نفر خواستگار پولدار دارن که منتظر جواب وایسادن.
11. بدون اجازه خانواده شان هیچ جایی نمی روند.
12. همیشه سر به زیر هستند و اصلا به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند.
13. وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بروی خواستگاری.
14. بعد ازدواج معلوم می شود که خانه پدرشان بنز الگانس داشتند و الان حرام شده اند.
15. رنگ سبز و آبی چشمهایشان طبیعی است نه لنز.
16. عاشق مادر شوهرانشان هستند.
17. قبل از ازدواج فقط به فکر ازدواج هستند ولی بعدش به ازدواج نکرده ها می گویند شوهر نکنید.
18. همیشه مادرشان به شوهرشان خیلی محبت می کند اما حیف که شوهره درک نمی کنه

پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غممخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌یخود غم مخور
پیغام‌گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام توخواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم ….

پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ایدوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنونتو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو بهخانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاریاگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم

پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندانشوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو راپاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر:
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو بهقربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغام‌گیرنیمایوشیج:
افسوس می خورم،
چون زنگ میزنی،
من خانه نیستم كه دهم پاسخ تو را،
بعد از صدای بوق،
برگو پیام خود،
من زود می‌رسم،
چشم انتظارباش

 

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
…سلامی دوباره خواهم داد

نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش !
.
.
.
.
.
… .
.
… .
.
.
言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,

谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!!

忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉得射死我的,便教他

言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射来,“转头

言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋

谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊

忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉得射死我的,便教他

言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射来,“转头

منم خیلی ناراحت شدم :(
.
.

 

تازگیها توی شهرداری استخدام شدم! اگه دوست داری سر کوچه وایسا تا ببرمت.

 

می خوام بکشمت صاف وایستا!
.
.
.
.
داره تموم می شه
.
.
.
.
.

( @ . . @)
(–)

خوشکل شد مگه نه؟

 

دوست دارم با تو بخوابم
من و تو تنها با هم بخوابیم
من بی تو خوابم نمی بره
با شلوار خوابم نمی بره
کجایی زیرشلواریم

 

شنیدم تو ۳ ساعت ۳ کیلو لاغر کردی
ای ناقلا! دماغتو عمل کردی!؟

یه ضرب المثل افریقایی می گه : یرخ یلیخ وت
یعنی تو خیلی برام عزیزی
جالب اینکه اگر از آخر به اول هم بخونی همین معنی رو میده

از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری

 

دستگاه خودپرداز

مرد ها چطور از دستگاه خودپرداز استفاده میکنن :

1: پارک ماشین
2: رفتن به جلوی خودپرداز
3:وارد کردن کارت
4:وارد کردن رمز
5:گرفتن پول
6:سوار شدن به ماشین و دور شدن

طریقه استفاده خانوم ها از دستگاه خودپرداز :

1:پارک کردن ماشین
2:چک کردن آرایش
3:خامونش کردن ماشین
4:چک کردن آرایش
5:رفتن به جلوی خودپرداز
6:گشتن به دنبال کارت داخل کیف
7: وارد کردن کارت
8:زدن دکمه “Cancel”
9: گشتن داخل کیف به دنبال تکه کاغذی که رمز روش نوشته شده
10:وارد کردن کارت
11:وارد کردن رمز
12:گرفتن پول
13:رفتن به داخل ماشین
14:چک کردن آرایش
15: استارت زدن ماشین
16: حرکت
17:توقف
18: دویدن به سمتبه خودپرداز
19:گرفتن کارت (نکته آموزشی : خودپرداز بعد از 5 دقیقه کارت رو میکشه داخل )
20: برگشت به ماشین

21:چک کردن ارایش
22: استارت زدن ماشین
23:چک کردن آرایش
24:حرکت تا 2-3 کیلومتر
25:خواباندن ترمز دستی

منبع:http://www.parsijoke.com/?p=218

آموزش پخت آدم شکم پر

آگوست 30th, 2011

چیزی گه عوض داره …

جوک های رشتی

آگوست 29th, 2011

رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب!! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده.خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بيخيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن خرابِ دهن لقِ بچه ننه!

يك زن و شوهري تو خونشون  يك طوطي داشتن. اينهان هروقت مشغول كار خير بودن، رو قفس طوطي يك پارچه مينداختن كه بدآموزي نداشته باشه!! خلاصه يك بار اين دو نفر ميخواستن برن مسافرت، شب قبلش (حين بستن چمدونها) با خودشون ميگن: حالا كه يك چند روزي خبري از حال و هول نيست، خوبه امشب يك دور بريم، و خلاصه دوباره روي قفس طوطي مادرمرده رو ميپوشونن و يا علي مشغول ميشن! كارشون كه تموم ميشه، يادشون ميره پارچه رو قفس رو بردارن و برميگردن سر بستن چمدونها. ار قضا يكي از چمدونها تا خرخره پر از لباس بوده و هركار ميكردن نميتونستن درشو ببندن. خلاصه طوطي قصة ما نشسته بوده تو قفسِ تاريك و داشته فكر ميكرده كه اون بيرون چه خبره، كه يهو ميشنوه كه آقا به خانوم ميگه: خانوم شما بشين روش، من ميكنم توش! (كه صد البته منظور سگك چمدون بوده كه بايد بسته ميشده) طوطيه يكم گوشاش تيز ميشه، بعد زنه به مرده ميگه: نه اين ريختي نميشه، تو بشين روش، من ميكنم توش!! طوطي ما با خودش ميگه چه جالب! بعد از يك مدت صداي نفس نفس، آقا به خانوم ميگه: خانوم بيا دوتايي بشينيم روش بعد با هم بكنيم توش…!! طوطيه كف ميكنه، ميگه: به خدا اگه رو قفس گوني هم بندازين، بايد بگذارين من ببينم اين ديگه چه رقمشه!

رشتیه زن ميگيره،  فرداي روز ازدواجش رفيقش ميبينه با حال دستتاٌ گهي و اعصاب خورد نشسته يك گوشه داره سيگار ميكشه.  ميره جلو، ميگه: بيخيال بابا! ملت كه زن ميگيرن لااقل يك دو سه ماهي سرحالن، تو چرا از همين روز اول حالت گهيه؟ پسره ميگه: اگه توهم ديشب تو حجله جاي من بودي، الان حالت گهي بود. رفيقش ميپرسه: مگه چه خبر بود ديشب؟ تهرونيه ميگه: والله من ديشب كارم كه با خانوم تموم شد به عادت لعنتيِ هميشه دست كردم تو جيبم ده تا هزاري دادم بهش!! رفيقش يك ربع ميخنده، بعد به زور جلو خودشو ميگيره، ميگه: بيخيال بابا، حالا خانوم كه نفهميده جريان چيه. تهرونيه ميگه: بابا حالم كه سر اين جريان گهي نيست… بدبختي اينه كه وقتي هزاريا رو دادم، خانوم هم فوري دست كرد دويست تومن بقيه پولم رو پس داد!

از طرف ادارة آمار رفته بودن خونة رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!

رشتيه مياد خونه ميبينه بچهها حسابي شلوغ پلوغ كردن. ميگيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نميگه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچههات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه: آخه اون يكي سيده

رشتیه میره خونه میبینه یکی تو حیاطه به زنش میگه این کیه ؟زنش میگه ابوریحان بیرونی
فرداش میره میبینه یکی لخته میگه این کیه ؟میگه بابا طاهر عریان
شب که خواب بودن رشتیه میبینه یکی با چراغ قوه داره میاد به زنش میگه پاشو پاشو شیخ فضل الله نوری اومد

ترجمه "رشتی به فارسی"
کیروخایی:باکی کار دارین
کونو خایی:کدومو میخوای
انه خایی:اینو میخوای
کوسی خانه نیه:کسی خانه نیست
من خایتم:من خیاطم
سوخته خایم:ته دیگ میخوام

رشتیه به پسرش میگه پسرم من رفتم موسافرت هر مرد غریبه اومد با ماژیك رو مادرت یه نقطه بزار،رشتیه از مسافرت بر میگرده میگه مامانت كجاست،پسرش میگه نگو مامان بگو پلنگ

 

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسيد .
دخترم : مامان تو زني يا مردي ؟
من : زنم ديگه پس چي ام ؟
دخترم : بابا ، چي اونم زنه ؟
من : نه ماماني بابا مرده .
دخترم : راست ميگي مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هيچي مامان ! ديگه كي زنه ؟
من : خاله مريم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دايي سعيد هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهميدي زني ؟
من : فهميدم ديگه مامان، از قيافه ام .
دخترم : يعني از چي ؟ از قيافه ات؟
من : از اينكه خوشگلم ،
دخترم : يعني هر كي خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از كجا فهميد مرده
من : اونم از قيافش فهميد . يعني بابايي چون ريش داره و ريشهاشو ميزنه و زياد
خوشگل نيست مرده !
دخترم : يعني زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقريبا .
دخترم : ولي بابايي كه از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباييت كجاش از من خوشگل تره ؟
دخترم : چشاش
من : يعني من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسي
دخترم : ولي دايي سعيد هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضي وقتها استثنا هم هست
دخترم : چي اون حرفه كه الان گفتي چي بود
من : استثنا يعني بعضي وقتها اينجوري ميشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زني
دخترم : يعني منم زشتم
من : نه مامان كي گفت تو زشتي تو ماهي ، ولي تو الان كودكي
دخترم : يعني من زن نيستم ؟
من : چرا جنسيتت زنه ولي الان كودكي
دخترم : يعني چي ؟
من : ببين مامان همه ي آدما شناسنامه دارن كه توي شناسنامه شون جنسيتشون مشخص
ميشه جنسيت تو هم توي شناسنامه ات زنه .
دخترم : يعني منم مامانم ؟
من : اره ديگه تو هم مامان عروسكهاتي
دخترم : نه ، مامان واقعي ام ؟
من : خوب تو هم يه مامان واقعي كوچولو براي عروسكهات هستي ديگه
دخترم : مامان مسخره نباش ديگه من چي ام ؟
من : تو كودكي
دخترم : كي زن ميشم ؟
من : بزرگ شدي
دخترم : مامان من نفهميدم كيا زنن ؟
من : ببين يه جور ديگه ميگم . كي بتو شير داده تا خوردي بزرگ شدي

دخترم : بابا
من : بابات كي بتو شير داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو ليوان سبزه بهم شير ميده ديگه
من : نه الان رو نمي گم ، كوچولو بودي ؟
دخترم : نمي دونم
من : نمي دونم چيه ؟ من دادم ديگه
دخترم : كي؟
من : اي بابا ولش كن ، بين مامان ، زنها سينه دارن كه باهاش به بچه ها شير ميدن
، ولي مردا ندارن
دخترم : خب بابا هم سينه داره
من : اره داره ولي باهاش شير نمي ده !! فهميدي
دخترم : خوب منم سينه دارم ولي شير نمي دم پس مردم .
من : اي بابا ببين مامان جون خودت كه بزرگ بشي كم كم مي فهمي .
دخترم : الان مي خوام بفهمم .
من : خوب هر كي روسري سرش كنه زنه هر كي نكنه مرده
دخترم : يعني تو الان مردي ميريم پارك زن ميشي
من : نه ببين ، من چيه تو ميشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهميدم .
من : خدا خيرت بده كه فهميدي ، برو با عروسكهات بازي كن
****
نيم ساعت بعد
دخترم : مامان يه سوال بپرسم
من : بپرس ولي در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهي قرمزه است .
من : خوب بپرس
دخترم : مامان ماهي قرمزه زنه يا مرده؟

 

بچه ها وقتی یه سوال تو ذهنشون بوجود میاد و در مورد چیزی کنجکاو میشن بهتره کنجکاویشون با جواب هایی در سطح فهم خودشون و مناسب سنشون از سمت پدر و مادر برطرف بشه تا از سمت دیگران . دوستان تو نظرات بگن بهترین جواب برای این دختر بچه چی میتونسته باشه یا تو این موقعیت ها چه عکس العملی نشون میدادید