دستگاه خودپرداز

مرد ها چطور از دستگاه خودپرداز استفاده میکنن :

1: پارک ماشین
2: رفتن به جلوی خودپرداز
3:وارد کردن کارت
4:وارد کردن رمز
5:گرفتن پول
6:سوار شدن به ماشین و دور شدن

طریقه استفاده خانوم ها از دستگاه خودپرداز :

1:پارک کردن ماشین
2:چک کردن آرایش
3:خامونش کردن ماشین
4:چک کردن آرایش
5:رفتن به جلوی خودپرداز
6:گشتن به دنبال کارت داخل کیف
7: وارد کردن کارت
8:زدن دکمه “Cancel”
9: گشتن داخل کیف به دنبال تکه کاغذی که رمز روش نوشته شده
10:وارد کردن کارت
11:وارد کردن رمز
12:گرفتن پول
13:رفتن به داخل ماشین
14:چک کردن آرایش
15: استارت زدن ماشین
16: حرکت
17:توقف
18: دویدن به سمتبه خودپرداز
19:گرفتن کارت (نکته آموزشی : خودپرداز بعد از 5 دقیقه کارت رو میکشه داخل )
20: برگشت به ماشین

21:چک کردن ارایش
22: استارت زدن ماشین
23:چک کردن آرایش
24:حرکت تا 2-3 کیلومتر
25:خواباندن ترمز دستی

منبع:http://www.parsijoke.com/?p=218

آموزش پخت آدم شکم پر

آگوست 30th, 2011

چیزی گه عوض داره …

جوک های رشتی

آگوست 29th, 2011

رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب!! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده.خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بيخيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن خرابِ دهن لقِ بچه ننه!

يك زن و شوهري تو خونشون  يك طوطي داشتن. اينهان هروقت مشغول كار خير بودن، رو قفس طوطي يك پارچه مينداختن كه بدآموزي نداشته باشه!! خلاصه يك بار اين دو نفر ميخواستن برن مسافرت، شب قبلش (حين بستن چمدونها) با خودشون ميگن: حالا كه يك چند روزي خبري از حال و هول نيست، خوبه امشب يك دور بريم، و خلاصه دوباره روي قفس طوطي مادرمرده رو ميپوشونن و يا علي مشغول ميشن! كارشون كه تموم ميشه، يادشون ميره پارچه رو قفس رو بردارن و برميگردن سر بستن چمدونها. ار قضا يكي از چمدونها تا خرخره پر از لباس بوده و هركار ميكردن نميتونستن درشو ببندن. خلاصه طوطي قصة ما نشسته بوده تو قفسِ تاريك و داشته فكر ميكرده كه اون بيرون چه خبره، كه يهو ميشنوه كه آقا به خانوم ميگه: خانوم شما بشين روش، من ميكنم توش! (كه صد البته منظور سگك چمدون بوده كه بايد بسته ميشده) طوطيه يكم گوشاش تيز ميشه، بعد زنه به مرده ميگه: نه اين ريختي نميشه، تو بشين روش، من ميكنم توش!! طوطي ما با خودش ميگه چه جالب! بعد از يك مدت صداي نفس نفس، آقا به خانوم ميگه: خانوم بيا دوتايي بشينيم روش بعد با هم بكنيم توش…!! طوطيه كف ميكنه، ميگه: به خدا اگه رو قفس گوني هم بندازين، بايد بگذارين من ببينم اين ديگه چه رقمشه!

رشتیه زن ميگيره،  فرداي روز ازدواجش رفيقش ميبينه با حال دستتاٌ گهي و اعصاب خورد نشسته يك گوشه داره سيگار ميكشه.  ميره جلو، ميگه: بيخيال بابا! ملت كه زن ميگيرن لااقل يك دو سه ماهي سرحالن، تو چرا از همين روز اول حالت گهيه؟ پسره ميگه: اگه توهم ديشب تو حجله جاي من بودي، الان حالت گهي بود. رفيقش ميپرسه: مگه چه خبر بود ديشب؟ تهرونيه ميگه: والله من ديشب كارم كه با خانوم تموم شد به عادت لعنتيِ هميشه دست كردم تو جيبم ده تا هزاري دادم بهش!! رفيقش يك ربع ميخنده، بعد به زور جلو خودشو ميگيره، ميگه: بيخيال بابا، حالا خانوم كه نفهميده جريان چيه. تهرونيه ميگه: بابا حالم كه سر اين جريان گهي نيست… بدبختي اينه كه وقتي هزاريا رو دادم، خانوم هم فوري دست كرد دويست تومن بقيه پولم رو پس داد!

از طرف ادارة آمار رفته بودن خونة رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!

رشتيه مياد خونه ميبينه بچهها حسابي شلوغ پلوغ كردن. ميگيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نميگه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچههات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه: آخه اون يكي سيده

رشتیه میره خونه میبینه یکی تو حیاطه به زنش میگه این کیه ؟زنش میگه ابوریحان بیرونی
فرداش میره میبینه یکی لخته میگه این کیه ؟میگه بابا طاهر عریان
شب که خواب بودن رشتیه میبینه یکی با چراغ قوه داره میاد به زنش میگه پاشو پاشو شیخ فضل الله نوری اومد

ترجمه "رشتی به فارسی"
کیروخایی:باکی کار دارین
کونو خایی:کدومو میخوای
انه خایی:اینو میخوای
کوسی خانه نیه:کسی خانه نیست
من خایتم:من خیاطم
سوخته خایم:ته دیگ میخوام

رشتیه به پسرش میگه پسرم من رفتم موسافرت هر مرد غریبه اومد با ماژیك رو مادرت یه نقطه بزار،رشتیه از مسافرت بر میگرده میگه مامانت كجاست،پسرش میگه نگو مامان بگو پلنگ

 

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسيد .
دخترم : مامان تو زني يا مردي ؟
من : زنم ديگه پس چي ام ؟
دخترم : بابا ، چي اونم زنه ؟
من : نه ماماني بابا مرده .
دخترم : راست ميگي مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هيچي مامان ! ديگه كي زنه ؟
من : خاله مريم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دايي سعيد هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهميدي زني ؟
من : فهميدم ديگه مامان، از قيافه ام .
دخترم : يعني از چي ؟ از قيافه ات؟
من : از اينكه خوشگلم ،
دخترم : يعني هر كي خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از كجا فهميد مرده
من : اونم از قيافش فهميد . يعني بابايي چون ريش داره و ريشهاشو ميزنه و زياد
خوشگل نيست مرده !
دخترم : يعني زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقريبا .
دخترم : ولي بابايي كه از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباييت كجاش از من خوشگل تره ؟
دخترم : چشاش
من : يعني من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسي
دخترم : ولي دايي سعيد هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضي وقتها استثنا هم هست
دخترم : چي اون حرفه كه الان گفتي چي بود
من : استثنا يعني بعضي وقتها اينجوري ميشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زني
دخترم : يعني منم زشتم
من : نه مامان كي گفت تو زشتي تو ماهي ، ولي تو الان كودكي
دخترم : يعني من زن نيستم ؟
من : چرا جنسيتت زنه ولي الان كودكي
دخترم : يعني چي ؟
من : ببين مامان همه ي آدما شناسنامه دارن كه توي شناسنامه شون جنسيتشون مشخص
ميشه جنسيت تو هم توي شناسنامه ات زنه .
دخترم : يعني منم مامانم ؟
من : اره ديگه تو هم مامان عروسكهاتي
دخترم : نه ، مامان واقعي ام ؟
من : خوب تو هم يه مامان واقعي كوچولو براي عروسكهات هستي ديگه
دخترم : مامان مسخره نباش ديگه من چي ام ؟
من : تو كودكي
دخترم : كي زن ميشم ؟
من : بزرگ شدي
دخترم : مامان من نفهميدم كيا زنن ؟
من : ببين يه جور ديگه ميگم . كي بتو شير داده تا خوردي بزرگ شدي

دخترم : بابا
من : بابات كي بتو شير داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو ليوان سبزه بهم شير ميده ديگه
من : نه الان رو نمي گم ، كوچولو بودي ؟
دخترم : نمي دونم
من : نمي دونم چيه ؟ من دادم ديگه
دخترم : كي؟
من : اي بابا ولش كن ، بين مامان ، زنها سينه دارن كه باهاش به بچه ها شير ميدن
، ولي مردا ندارن
دخترم : خب بابا هم سينه داره
من : اره داره ولي باهاش شير نمي ده !! فهميدي
دخترم : خوب منم سينه دارم ولي شير نمي دم پس مردم .
من : اي بابا ببين مامان جون خودت كه بزرگ بشي كم كم مي فهمي .
دخترم : الان مي خوام بفهمم .
من : خوب هر كي روسري سرش كنه زنه هر كي نكنه مرده
دخترم : يعني تو الان مردي ميريم پارك زن ميشي
من : نه ببين ، من چيه تو ميشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهميدم .
من : خدا خيرت بده كه فهميدي ، برو با عروسكهات بازي كن
****
نيم ساعت بعد
دخترم : مامان يه سوال بپرسم
من : بپرس ولي در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهي قرمزه است .
من : خوب بپرس
دخترم : مامان ماهي قرمزه زنه يا مرده؟

 

بچه ها وقتی یه سوال تو ذهنشون بوجود میاد و در مورد چیزی کنجکاو میشن بهتره کنجکاویشون با جواب هایی در سطح فهم خودشون و مناسب سنشون از سمت پدر و مادر برطرف بشه تا از سمت دیگران . دوستان تو نظرات بگن بهترین جواب برای این دختر بچه چی میتونسته باشه یا تو این موقعیت ها چه عکس العملی نشون میدادید

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ….. از جيب و جان که بر آيد …… کز عهده خرجش به در آيد

اهل دانشگاهم رشته ام الافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يک شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌کاريست من نمي‌دانم که چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌کار وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست! (چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم من به گور پدر علم و هنر خنديدم

« شبهای امتحان »

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!

مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !

خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !

استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !

مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !

مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !

هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود

رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!

” مشروط الشعرا “

شیر یا خط دانشجویی:
شیر اومد بخوابم
خط اومد فیلم ببینم…
راست وایساد درس میخونم..!!!!!!

یه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، اولی ميگه ماشينش با من ، دومی ميگه نهارش هم با من ، سومی هم ميگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی ” هنگ ” ميکنه

زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 – نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ……….. 2 – خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

4 – مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره خونه باباش …………… 5 – البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده …. سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

یارو ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! طرف ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي… فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام… اونم يه شوهر خوبه …يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه

يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر…وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده

از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه

يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار

به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

ترکه برای اولین بار یک آخوند میبینه میگه : یعنی اینقدر سرت درد میکنه؟

بچه ترکه میره از باباش میپرسه :بابا؟ ماه نزدیکتر یا اصفهان ؟ترکه میزنه پس گردنش میگه: کره خر از اینحا مگه میشه اصفهان دید؟

ترکه تابستان پتو میندازه روش میگن : مگه خری؟ ترکه میگه : از زیر پتو هم معلوم میشه

ترکه با زنش زیر پتو بوده ! ولی هیچ کاری نمی کرده !زنش میگه: راستی من یک سوراخ هم دارم ؟ترکه میگه: میگم هاااااااااااااا از یک جا سوز میاد

ترکه رو می خواستن اعدام کنن بهش میگن به عنوان آخرین حرف یک چیزی بگو!!!!!!!!میگه: ک…. ننه کسی که بزنه زیر چهار پایه

به ترکه میگن گوز چه شکلیه ؟ میگه: حلقه ای !! میگن: حالا چرا حلقه ای ؟ ترکه: آخه هر وقت زنم میگوزه میندازه گردن من

به ترکه میگن چرا ..ونت اینقدر بزرگه؟ میگه: خدا رحمت کنه مادرم به جای پودر بچه پکینگ پودر میزد به ..ونم

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

عبارت www آنطور که تبلیغ شده است، مخفف World Wide Web می باشد و آنطور که امروزه رايح شده است، اول تمامی نشانی های اینترنتی را تشکیل می دهد. اما متخصصان امور کامپيوتر و شبکه به خوبی از این موضوع اطلاع دارند که استفاده از www بر اول نشانی های اینترنتی هیچ ضرورتی ندارد و معلوم نیست که چرا رایج شده است.

در زبان عبری و همچنین لاتین، نشانه های مجزایی برای نشان دادن اعداد وجود ندارد و اعداد را با ترکیب حروف نشان می دهند. در زبان عبری برای نشان دادن اعداد از ابجد حروف بهره گرفته میشود.
حرف W در زبان انگلیسی معادل حرف واو زبان عبری است که عدد ابجد آن معادل 6 میباشد. به این ترتیب www معادل عدد 666 میباشد.

جوک های ترکی سری چهارم

سپتامبر 18th, 2010

به یارو ميگن :
تعطيلات كجا ميرى؟
میگه : اگه امام رضا بطلبه ميرم كيش

یارو از ماه عسل برميگرده ازش ميپرسن : خوش گذشت؟
ميگه : خيلى. ميگن :
خانمت پس چرا گريه ميكنه؟
ميگه : آخه اينو فراموش كرده بودم ببرمش!

یارو ميره بقالي ميگه:آقا نوشابه خنك دارين،يارو ميگه:نه شرمنده،نوشابه خنك نداريم،یارو ميگه طوري نيست بدين،يه نعلبكي هم بدين!!

از ترکه می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق
يه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه زمين رو بكن اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم. امريكاييه ميگه اين يعني ما صد سال پيش تلفن داشتيم. تركه ميگه حالا تو بيا بريم اردبيل. اونجا بهش يه بيل ميده ميگه بكن صد متر مي كنن به هيچي نميرسن تركه ميگه اين يعني ما صد سال پيش موبايل داشتيم

آلبرت انیشتین

آلفرد هیچکاک

ارنست همینگوی

ایگور استراوینسکی


پابلو پیکاسو

چارلی چاپلین

زیگموند فروید

سالوادور دالی

کارل مارکس


کورت گودل

لوکوربوزیه


ویلیام باتلر ییتس

منبع: کاریکاتور مشاهیر جهان (http://www.parsijoke.com/?p=150)

اس ام اس جوک خفن با افتخار قدرت‌گرفته از پوسته سیمپلا طراحی‌شده توسط فو. قدرت‌گرفته از وردپرس